روانشناسی
اطلاعات کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
نویسندگان
نظر سنجی

ایا از وبلاگ ما راضی بودید؟

چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
تبادل لینک هوشمند

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان روانشناسی و آدرس rooberoshanaee.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 11
بازدید ماه : 10
بازدید کل : 37491
تعداد مطالب : 100
تعداد نظرات : 11
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


<-PollName->

<-PollItems->

آمار وبلاگ:

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 11
بازدید ماه : 10
بازدید کل : 37491
تعداد مطالب : 100
تعداد نظرات : 11
تعداد آنلاین : 1

Online User
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 100
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 11
:: بازدید ماه : 10
:: بازدید سال : 282
:: بازدید کلی : 37491
اهل کجایی؟؟

مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم ميزند كه ناگهان ميبيند سگي به دختر  بچه اي حمله كرده است. مرد به طرف آنها مي دود و با سگ درگير مي شود .

 سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد.

پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويدتویک قهرمانی

 

فردا در روزنامه ها مي نويسند :         ' يك نيويوركي شجاع ، جان دختر بچه اي را نجات داد '

آن مرد ميگويد :  ts « اما من نيويوركي نيستم »

 

پس روزنامه هاي صبح مينويسند :                     ' آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد '

آن مرد دوباره ميگويد : « اما من آمريكايي نيستم »

 

« خوب ، پس تو اهل كجا هستي ؟ »

« من ايراني هستم ! »

 

فرداي آنروز روزنامه ها اينگونه مي نويسند : 

« يك تندروي مسلمان ، سگ بي گناه را کشت»

تعداد بازدید از این مطلب: 197
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
نظرات
همه چی ارومه!

 

شلوارا کوتاهه، مانتوها چسبونه
دوهزارتا لیلی واسه هر مجنونه

من چه‌قد خوشبختم همه‌چی آرومه
مانتوها چسبونن، همه‌چی معلومه!

بگو این آرایش تا ابد پابرجاس
حالا که خط‌چشم تو نگاهت پیداس!

من چه‌قد خوشبختم زندگی آسونه
زندگی شیرینه همه‌چی ارزونه

همه‌چی آرومه غصه‌ها خوابیدن
پول خوبی می‌دن واسه‌ی زاییدن!

ما چه‌قد خوشبختیم همه‌چی آرومه
چه‌کسی بیکاره؟ چه کسی محرومه؟

غول بدبختی رو  غول خوشبختی خورد
هرچی که مشکل بود همه رو لولو برد!

قاضیا بیکارن زندونا تعطیله
پایه‌ی میز کسی نیست کلی میله

شیشه‌ی نوشابه جز واسه خوردن نیست
کار وانت غیر از پرتقال بردن نیست!

تو خیابون غیر از لیلی و مجنون نیست
روی هیچ دیواری قطره‌های خون نیست

نیست اصلا سانسور سایتها فیلتر نیست
توی میزگردا پشت هم زرزر نیست!

زده زیر دلمون خوشی ِ افراطی...
من نخوردم چیزی یا نکردم قاطی!

این ترانه‌ (همه‌چی آرومه)
اثری از من نیست، اثر باتومه!

 

تعداد بازدید از این مطلب: 205
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
نظرات
تفاوت های مردان وزنان

مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه
زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
“می خواست تنها باشه”
…………………………………………………………………….
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه  دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم “نمی فهمه”زن دروغ میگه.
 تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که  مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
“نمی خواست تنها باشه”
……………………………………………………………………
و این داستان سال  های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی  و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند…

تعداد بازدید از این مطلب: 145
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
نظرات
24ساعت از زندگی دخترا

 

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

تعداد بازدید از این مطلب: 172
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
نظرات
24ساعت از زندگی دخترا

 

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

تعداد بازدید از این مطلب: 164
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
نظرات
ایا میدانستید

آيا مي دانستيد۲

 

 

ـ جويدن آدامس هنگام خرد کردن پياز مانع از اشک ريزي شما مي شود.

 

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

 

ـ رشد کودک در بهار بيشتر است.

 

ـ ۸ دقيقه و ۱۷ ثانيه طول مي کشد تا نور خورشيد به زمين برسد.

 

ـ ظروف پلاستيکي تقريباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزيه مقاومند.

 

ـ تنها قسمتي از بدن که خون ندارد قرنيه چشم است.

 

ـ شترمرغ در ۳ دقيقه ۹۵ ليتر آب مي خورد.

 

هر سال از 600/557/31 ثانيه تشكيل شده است

 

  تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است

 

  30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي مي كنند در زير خاك مدفون شده اند

 

  يك ليتر سركه درزمستان سنگين تر از تابستان است

 

تعداد بازدید از این مطلب: 170
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
نظرات
انیشتن

روزی استادی از دانشجویانش پرسید:آیا خداوند تمام موجودات را آفریده است؟ یکی از دانشجویان با شجاعت گفت: بله

 

 

استاد گفت: هر چیزی را؟ و آن دانشجو گفت بله هر چیزی که وجود داشته باشد. استاد با اعتماد به نفس گفت:پس خداوند

 

 

شیطان را هم آفریده چون وجود دارد.آن دانشجو ساکت شد چون حرفی برای گفتن نداشت.استاد در دل خشنود شد که بازهم

 

 

اثبات کرده است که مذهب و اعتقادات دینی چیزی جز افسانه نیست!

 

 

در همان لحظه دانشجوی دیگری دست بلند کرد و گفت : استاد به نظر شما سرما وجود دارد؟ استاد جواب داد: بله مگر تو

 

 

سرما را حس نمیکنی؟ آن دانشجو گفت:ولی به نظر من سرما وجود ندارد!! از نظر قوانین فیزیکی ما قادر به اندازه گیری

 

 

گرما هستیم و وجود آن را میتوانیم اثبات کنیم ولی سرما را نه. و بار دیگر پرسید: استاد تاریکی چه طور؟آیا تاریکی وجود

 

 

دارد؟استاد جواب داد: البته!! و او بار دیگر جواب داد:به نظر من بازهم اشتباه میکنید. تاریکی وجود ندارد چون ما قادر به

 

 

اندازه گیری نور توسط فیزیک هستیم ولی تاریکی را نه و ما خلا نوررا تاریکی نامیده ایم و بار دیگر پرسید :آیا شیطان

 

 

وجود دارد؟ و خود ادامه داد:شیطان نیز بر غیبت خداوند در دل انسانها و حالت دوری از عشق و بخشش و ایمان دلالت

 

 

دارد عشق و ایمان همانند نور و گرما هستند و نبود آن هاست که شیطان نام گرفته است!!

 

 

این بار نوبت استاد بود تا حرفی برای گفتن نداشته باشد!!!

 

 

نام این دانشجو ((آلبرت انیشتین)) بود.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 160
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : جمعه 3 خرداد 1392
نظرات


  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
توسط مسافر | 3 نظر

اگـــَـــــر دیوانگی نـیـسـت پَس چیست ؟؟؟

وقتی در این دُنیای بـه این بزرگــــی . . .

دلت فقط هـــــَـــــوای یک نفر را میڪُند...!!


 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 202
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : یک شنبه 29 ارديبهشت 1392
نظرات
مادر


گروه اینترنتی ایران سان

همیشه دوستت خواهم داشت
مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد

وقتی کمی بزرگتر شد
... کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد

بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :

عقل زن کامل نیست ...

 

تعداد بازدید از این مطلب: 194
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392
نظرات

عکس نوشته های بسیار زیبا از جملات پندآموز

jomlat (14) 

ادامه ی مطلب

تعداد بازدید از این مطلب: 284
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : saharjalili
تاریخ : سه شنبه 17 ارديبهشت 1392
نظرات

تعداد صفحات : 10
درباره ما
به وبلاگ من خوش آمدید خوش حال می شوم نظرات خودتون رو بنویسید سوال انتقادات وپیشنهادات هم خوش حال می شوم بنویسید.
منو اصلی
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید